زندگینامه محمود صدیق منشاوی

در سال ۱۳۴۸ آن زمان که استاد شهیر علم قرئت قرآن محمد صدیق المنشاوی دیده از جهان فروبست اندیشه خاموش شدن صوت الهی و تلاوت های زیبای او همگان را در غم و اندوه فرو برد . استادی ارجمند که تلاوت های محزون او همگان را در جذبه ای سرشار از معنویت فرو می برد . آن زمان که شیخ محمود صدیق منشاوی به تلاوت قرآن می پرداخت شاید بسیاری بر این اندیشه بودند که اوکسی جز استاد محمد صدیق نمی‌تواند باشد صوت وشیوه تلاوت این استاد یادآور تلاوتهای محزون و پرجذبه استادمرحوم محمدصدیق منشاوی است .

ایشان که یکی دیگر از تربیت شدگان مکتب قرآن از خاندان منشاوی است ، در سال ۱۳۱۹ ه.ش. در شهر منشاه مصر به دنیا آمد . او نیز تحت تربیت پدرش شیخ صدیق منشاوی که از اساتید قرائت قرآن در دانشگاه الازهر و آشنا با دیگر علوم اسلامی بود به این طریق پا نهاد . جد وی «شیخ طیب منشاوی» از اساتید خوشنویسی و حافظ کل قرآن بود که تمامی این کتاب مقدس را ۴ مرتبه با خط زیبای نسخ تحریر نموده است . از اساتید وی باید به شیخ خلیل عثمان اشاره کرد که از قاریان عصر و از فضلای علوم قرآنی در شهر منشاه محسوب می شد .

استاد منشاوی پس از پایان اتمام تحصیلات متوسطه جهت طی مدارج عالی وارد دانشکده علوم دانشگاه الازهر مصر شده موفق به اخذ گواهینامه لیسانس در رشته آموزش و پرورش گردید . ایشان همواره در محاافل و مجالس قرآنی به تلاوت می پرداختند که در این راستا پیشرفت های چشمگیری نیز کسب کردند . استاد به کشورهای اروپایی آفریقایی و آسیایی مسافرت نمود و با اساتیدی چون عبدالباسط غلوش عبدالحکم و بسیاری دیگر از قاریان ممتاز همسفر بوده است .

زمانی که از ایشان در رابطه با برادر بزرگوترشان سؤال شد چنین پاسخ دادند : برادرم استاد محمد صدیق منشاوی به هنگام وفات ۴۹ سال داشتند و ایشان را شیخ القراء می نامیدند چون تلاوتشان در نهایت خضوع و خشوع بود .قاریان قرآن باید پس از حفظ کامل قرآن و فراگیری علم تجوید هنگام قرائت خشوع کامل داشته باشند و قرآن را فقط برای رضای خدا بخوانند. رسول اکرم (ص)می فرماید : « هنگام قرائت گریه کنید و اگر نمی توانید حالت گریه به خود بگیرید » .

استاد منشاوی در ماه مبارک رمضان سال ۱۳۷۰ به همراه استاد شعبان عبدالعزیز صیاد به کشور جمهوری اسلامی ایران مسافرت کرده و در شهر های تهران مشهد قم اصفهان رشت به قرائت قرآن پرداخت که مورد استقبال جمع کثیری از علاقه مندان قرار گرفت .

 

/ 2 نظر / 44 بازدید
سیده حدیث میرفیضی

فقط اونقدر جرات پیدا کردم که برم جلو و کتاب یکی از شهدا که تازه رسیده بود دستم رو بدم بهش تا برام امضا کنه… خواستم اون امضا رو داشته باشم تا یادم نره برای مثل شهدا زندگی کردن لازم نیست که حتما مرد باشی...یادم نره که هنوز هم آدم های خوب باقی موندن... دعوتید به یک روز ،همراه با لشگر فرشتگان یا علی

طراحی سایت

طراحی حرفه ای وبسایت در هونیاک www.honiac.ir info@honiac.ir